تبليغاتX
ღ♥ღعشق محالღ♥ღ

سلام شرمنده که این همه مدت آپ نکردم چون عید بود کسی نبود و نمی خواستم عید هم خراب بشه. امسال بدترین عید بود چون خیلی تنها بودم. مسافرت هم هیچ جا نرفتیم اولین سالیه که عید مسافرت نرفتم دلم خوش بود برم مسافرت هوام باز بشه و از این غم و غصه در بیام اما نشد بیخیال بریم سر داستانمون

نمیخواستم مشکل اصلی رو بگم اما مجبورم بگم چون مهم ترین محور ماجرا این مشکله.

چند شب پیش که نشسته بودم پشت کامپیوتر که خبری که به هیچ وجه حداقل تا یکی دوسال دیگه انتظارشو نداشتم شنیدم خبری که دیگه همون روزنه امید رو هم برام از بین برد خبری که دیگه به من گفت دیدی عشقت یه طرفه بود؟ به عروسی کسی که به خاطرش این وبلاگ رو ساختم دعوت شدم لحظه ای که خواهرم به مادرم این خبرو گفت من شوکه شدم اما به هیچ وجه به روی خودم نیاوردم.

 

مراسم  عقد بعد از امتحانات خرداد برگزار میشه و ما به عنوان اولین نفر به این مراسم دعوت شدیم! حالا دیگه باید واسه همیشه اونو از ذهنم پاک کنم چون حتی اگر بر فرض محال و تمامی مشکلات برطرف بشه و  خدایی نکرده قرار مدار هاشون هم بهم بخوره که به هیچ عنوان حاضر نیستم همچین اتفاقی بیفته دیگه من نمی تونم به اون به چشم همسرم نگاه کنم چون تو زندگی اون یه کسی بوده که اون واقعا دوسش داشته! شاید من به خاطر علاقه ای که بهش دارم این موضوع رو نادیده بگیرم اما دیگران و حتی مادر من و اون چی میگن؟ ولی دیگه به هیچ عنوان بهم نمیرسیم اصلا من نمیتونم به خانواده اش بگم چون اون مثل چشمشون به من اعتماد دارن و واقعا دوستم دارن اما مسئله ای که ایتجاس اینه که مادرش فکر آدمارو به خصوص منو که عالی میخونه واسه و من فکر میکنم که بو برده چون چند وقتیه که باهام سرسنگین شده

باید اول از همه عروسی شون بهم بخوره بعد من با خودم کنار بیام که نامزد داشته بعد من ببینم از من خوشش میاد یا نه بعد از اینکه چراغ سبز رو گرفتم باید تمام اعضای خانواده ام رو راضی کنم  بعدش .............

دیگه از امشب به باهاش بودن فکر نمیکنم چون اون مال یکی دیگه س و من حق ندارم اونو واسه خودم بخوام نمیدونم دیگه چی بگم و وبلاگ رو چیکار کنم الان چیزی نمیگم چون امکان داره تصمیم نادرستی بگیرم

یکی از بازدید کننده ها پرسیده بود مشکل مالی مهم نیست اما بین شما خیلی تفاوت هست یا نه؟ باید بگم نه چون ما از قشر متوسط و ضعیف نیستیم اما اونا واقعا مولتی میلیاردن ولی فاصله مون اونقدر نیست که بتونیم مشکل مالی رو به مشکلات اضافه کنیم ولی من از اون پایین ترم فعلا که دیگه همه چی تموم شد و رفت.........

نمیدونم شاید دیگه وبلاگ به روزهای آخرش برسه نمیدونم

دیگه نمیدونم چی بگم جز اینکه تا آپ بعدی بای

پی نوشت: قالب وبلاگ عوض شد نظرتونو بگید آهنگ هم بزودی عوض میکنم


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:59
توسط یه عاشق موضوع: |

بعد اون شب بود که شبانه روز به یادش بودم و فکرش از یادم نمی رفت همون روز عکس هایی که گرفته بودیم رو ریختم تو کامپیوتر و عکساش رو با فتوشاپ جدا کردم و کنار هم قرار دادم و واقعا عکس های قشنگی ساختم .اون شب خیلی نزدیک هم نبودیم چون من باید تو کل سالن چرخ میزدم و فیلم میگرفتم فقط سر میز شام دیدم اون ور رفته داره تنها غذا می خوره و رفتم دعوتش کردم که بیاد سر میز ما بشینه و یه شام با هم خوردیم بالاخره! بعد از اینکه مراسم تموم شد من تو ماشین نشسته بودم و هندزفری تو گوشم بود و آهنگ سمت راست سعید کرمانی رو به یاد اون گوش می دادم واقعا آهنگیه که هر عاشقی رو آروم میکنه. من از این ناراحت بودم که این عشق یه طرفه اس و هیچ وقت به خاطر مشکلاتی که هست بهم نمیرسیم.

 

 

بعد اون شب 14روز ندیدمش. چندروز پیش که تولدم بود اونم دعوت کردم. اون شب بهم خوش گذشت. کادو برام ادکلن آورده بود. واقعا بوش آدم رو مست میکنه. من فکر میکردم ادکلنش قیمت آنچنانی نداره اما بعدا وقتی فهمیدم که چقدر قیمت داره از تعجب داشتم شاخ در می آوردم.

2روز از تولدم گذشت و چهارشنبه سوری شد. 4تایی رفتیم ترقه بازی. بالاخره بعد از مدت ها با اسم کوچیک همدیگرو صدا کردیم!

این چیزایی که تو این پست نوشتم به نتظر خودم خیلی چیزای پرت و جزیی بود.

بهتون گفتم که چندتا مشکل هست که نمیشه بهم برسیم: اول اینکه 15 ماه ازم بزرگتره و این مشکل بزرگی برای جفتمون چون هم تو فامیل ما هم تو فامیل اونا حداقل باید داماد یکی دو سالی بزرگتر از عروس باشه!دوم اینکه کاملا تابلوئه مامانم ازش خوشش نمیاد چون از همون اول همه به شوخی میگفتن خب خواهرت که با داداشه عروسی کرد تو هم با خواهره عروسی کن! اما اون موقع مادرم شاکی میشد! مسئله سوم اینه که از لحاظ مالی زیاد بهم نمیخوریم چون اونا مولتی میلیاردن و واقعا هم کله گنده چون کل خانواده شون پست های مهمی تو دولت دارن! ولی انصافا از حق نگذریم اینا به پول نگاه نمیکنن واقعا خاکین فقط براشون مدرک تحصیلی و هوش و ذکاوت مهمه! که خدا رو شکر از این حیث مشکلی ندارم اما مشکل اصلی..........

 

 

نمیدونم مشکل اصلی رو بگم یا نه چون می ترسم هم سرزنشم کنید هم مسخره نمیدونم شاید تو پست بعدی گفتم

راستی بعضی از بازدید کننده ها سوال هایی پرسیدن که ترجیح میدم به صورت عمومی جوابشو اعلام کنم :

اولی اینکه پرسیده بودن دختری که میخوامش زشته  باید بگم نه و اون نظر مادر بزرگم بوده و اونجا هم که نوشتم زشته برقصیم منظورم این بوده که خوب نبود که ما با هم می رقصیدیم

دوم اینکه من که مثلا این هتل رفتیم یا جای دیگه رفتیم اصلا قصدم پز دادن نیست فقط جاهایی رو که با هم میریم میگم حالا به مرور متوجه می شید

سوم اینکه من 16 سالمه اما فکر نکنید که چون سنم پایینه چیزی رو نمی فهمم و عشق رو به چشم بازی و سرگرمی نگاه می کنم و به قول معروف تب تند زود عرق میکنه اما در مورد من این مثل صدق نمیکنه

هر سوال دیگه ای هم داشتین در خدمتم

 


+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:37
توسط یه عاشق موضوع: |

نمیدونم چه جوری و از کجا شروع کنم  فقط میدونم یه دفعه تا چشم باز کردم دیدم یه کسی شبانه روز تو فکرمه و قیافه اش از جلو چشمام نمیره تا حالا صد بار این طوری شده بودم اما این دفعه فرق می کرد. چون دفعات پیش کسایی که تو ذهنم بودن قصد دوستی باهاشون داشتم و نهایتا تا 3روز تو ذهنم دووم می آوردن اما این فرق می کرد. چون فکر کردم دیدم تمام خصوصیاتی که برای ازدواج با همسر آیندم داشتم این دختر داره. بنابراین کیس خوبی برای ازدواجه. اما از همون اولین ثانیه ها فهمیدم که بهش نمیرسم. چون دوتا مشکل بزرگ وجود داره که به هیج وجه قابل حل نیست. البته خیلی مشکلات هست خیلی زیاد اما این دوتا مشکل به قدری بزرگن که اونارو به راحتی مشکلات کوچیک نشون میدن. البته یکیش با کمی اغماض شاید بشه ازش گذشت اما اونکی........ به خاطر همین هم اسم وبلاگ رو گذاشتم عشق محال! چون واژه محال به این معنیه که اصلا امیدی به رسیدن مراد نداری اما کمتر از یک درصد احتمالش هست. منم اصلا امید ندارم ولی اگه خدا بخواهد و سرنوشت جوری باشه که بهم برسیم هیچ مشکلی نمیتونه جلوی کار رو بگیره.

این دختر خانم یکی از فامیل های بسیار نزدیک ماست. بنابراین ما خیلی همدیگر رو می بینیم. اما اولین دیدار تو آبان بود: نامزدی خواهرم. ایشون خواهر شوهر خواهر بنده هستن بنا بر این هرجا که میریم منو خواهرمو شوهر خواهرمو و خواهرش(همون دختر) با هم میریم چون همگی شکر خدا با هم دوستی خوبی داریم.

قبل از اینکه اولین بار ببینمش مادر بزرگ و خاله و مادرم زیاد ازش خوششون نیمده حالا نمیدونم چرا. منم ازشون می پرسیدم که ببینم چه جور خانواده ای هستن. مادر بزرگم گفت قیافه خوبی نداره و اینجوریه اونجوریه تو ذهن منم اثر بدی گذاشت مخصوصا که اولین بار که دیدمش اصلا از قیافش خوشم نیومد خلاصه همینجوری که می گذشت بیشتر ازش بدم میومد تا اینکه....

 روز عقد خواهرم بود و رفتیم محضر و عقد خونده شده بعدش رفتیم خونه مادر بزرگ داماد که مادر بزرگ رفتیم زدیم و رقصیدیم هی موقعیت یه جوری می شد که کسی با کس دیگه می رقصید می موند من و اون که کسی نبود باهاش برقصیم اما چون می دیدیم زشته سریع خودمون رو می کشیدیم کنار. من که وظیفه ام فیلمبرداری و عکاسی بود مدام بین اونا بودم. واسه شام مهمونها رو بردیم هتل پارس و خواننده افشین(یکی از خواننده های معروف زمان شاه) آورده بودن و میخوند من هی شوخی میکردم باهاش  یا تیکه می انداختم که باعث می شد دیگران بخندن که تو این خنده که یه آن چشمم به خنده اش افتاد. چون روبروی من نشسته بود کاملا واضح بود صحنه نمیدونم متوجه میشین چی میگم یا نه بعد اون به چشم خریدار نگاهش کردم و تو اون 3-4 ساعتی که اونجا بودیم کم کم معنی عشق رو درک کردم. به همین سادگی عاشق شدم و دیگه از ذهنم قیافه اش بیرون نمیرفت. اما باز جای امید بود چون پس فردای اون شب مراسم اصلی عقد برگزار می شد و این بار این جشن رو ما تو گراند هتل قرار بود بگیریم.

تو فاصله این دو روز و اتفاقاتی که تو هتل افتاد رو تو پست بعدی بخونید.......

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:34
توسط یه عاشق موضوع: |

تو این قسمت بنر های شما عزیزان قرار می گیره هر کی دوس داره تو نظرات همین قسمت بگه

 


 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1380ساعت 23:32
توسط یه عاشق موضوع: |

eshghe-mahal

یه عاشق

eshghe-mahal

http://eshghe-mahal.blogfa.com

ღ♥ღعشق محالღ♥ღ

ღ♥ღعشق محالღ♥ღ

ღ♥ღعشق محالღ♥ღ

سلام. به کلبه تنهایی من خوش اومدید تو این وبلاگ جریان عشق و عاشقی من رو می خونین این وبلاگ جز غم عاشقی چیزی نداره تنها راهی که می تون غم وبلاگ رو کم کنه نظرات شما عزیزانه پس منتظر نظرای گلتون هستم مرسی!!!!! راستی فکر نکنین که سن زیادی دارم من هنوز 16 سالگی رو پر نکردم! ღ♥ღعشق محالღ♥ღ

ღ♥ღعشق محالღ♥ღ